«آنچه دانشجویان موفق بهتر است بدانند» از آذرخش مکری

تو این فایل درباره‌ی IQ و هوش هیجانی و خرد صحبت می‌کنند و نقش‌شون در حل مشکلات زندگی.

لینک‌های این فایل: لینک یوتیوب | لینک آپارارت

پیش‌نوشت‌ها‌:

  1. بد نیست توضیحاتی که در مطلب نکاتی درباره‌ی نوشته‌های من از آذرخش مکری آوردم رو نگاهی بکنید.
  2. آذرخش مکری تو این ویدئو، مفهوم هوش و IQ رو از هم جدا می‌کنه. درواقع از ۲ نوع هوش صحبت می‌کنه:
    1. IQ = هوش ریاضی = هوش شناختی (intellectual)
    2. هوش هیجانی (EQ) = مؤلفه‌ی هیجان یا عاطفه یا هیجانی (emotion یا emotional) = خرد (wisdom)
      • البته جاهایی «هوش» رو در معنای IQ هم می‌گن که فکر می‌کنم این کمک کنه که هرجا تو ویدئو از واژه‌ی «هوش» صحبت کردن، منظورشون رو IQ بدونیم.
      • و خیلی‌جالبه که خرد رو تقریباً هم‌معنی با بخش عاطفی و هیجانی انسان می‌دونن.

قبل از شروع بحث اصلی، مقدمه‌ای رو می‌گه که این ۲ بخشش برام جالب بود:

۱- می‌گن که «افراد باید «سواد روان» داشته باشند.». برای سواد روان،‌ این مثال‌ها رو می‌زنن: موضوع اعتماد‌به‌نفس، این‌که چرا انرژی ندارم، چرا بی‌انگیزه شدم، چرا همه‌اش دوست دارم کار رو ول کنم، افسردگی، خستگی، رفتن به سمت قرص خواب و آرام‌بخش و …

۲- می‌گن اساس صحبت من اینه: پیچیده‌سازی یا complexifying. این‌طور می‌گن:

  • هیچ‌کدام از حوزه‌هایی که صحبت می‌کنم [و احتمالاً در مورد موضوعات مختلف زندگی]جواب ساده‌ای نداره و راه‌حل‌ها پیچیده هستند. باید پیچیده‌سازی یا complexifying کنیم. هرچقدر به سمت ساده‌کردن می‌رین، از جواب دور می‌شین. من فهرستی می‌رم جلو. فقط می‌خوام یک‌ذره شما رو با این آشنا کنم. سیاست من پیچیده‌سازیه. به شما نمی‌تونم ۴ تا کلمه بگم که برو خوشبخت شو و این‌کارو بکن. فقط می‌تونم ذهن شما رو تلنگر و ضربه بزنم. ذهن‌های باهوش خودش رشد می‌کنه. همین‌که بعضی افکار رو توش یک شکی ایجاد کنی و ضربه بزنی، خودش به طرز عجیبی مثل یک بلور شروع به رشد می‌کنه. complexifying اصطلاح قشنگیه که آدام گرنت تو این کتاب به کار برده:

Think Again: The Power of Knowing What You Don’t Know

Adam Grant (نویسنده)

IQ و نفرینِ هوش

⏰ دقیقه‌ی ۸ فایل

بحث رو با موضوع IQ و معرفی کتاب زیر شروع می‌کنند و از واژه‌هایی مثل «تله‌ی هوش»، «بلای هوش» و «نفرین هوش» استفاده می‌کنند.

The Intelligence Trap:

Why Smart People Make Dumb Mistakes

(چرا مردم باهوش اشتباه‌های احمقانه می‌کنند؟)

David Robson (نویسنده)

کمی درباره‌ی IQ توضیح می‌دن و می‌گن:

  • IQ رو اولین‌بار Francis Galton مطرح کرده.
  • IQ قوی‌ترین پیش‌بینی‌کننده‌ی موفقیت تحصیلی است و هم‌بستگی بالایی با موفقیت تحصیلی داره.
  • موضوع اینه که با IQتون چه‌طور برخورد کنین. اگر درست برخورد کنین کمک‌تون می‌کنه و اگر غلط برخورد کنین، می‌زنت‌تون زمین.

بعد این سؤال‌ها رو مطرح می‌کنند:

  • آیا IQ بالاها تو زندگی شخصی‌شون هم موفق‌اند؟ تو ازدواج و …؟
  • آیا ممکنه IQ بالا به ضررم تموم بشه؟
  • آیا ممکنه IQ بالاها بیش‌تر خودکشی می‌کنند؟
  • آیا ممکنه هوش‌بالاها زودتر تو زندگی به بن‌بست برسند

پاسخ نهایی که می‌دن اینه: IQ چیز مهمیه اما برای مشکلات زندگی، کافی نیست و به چیزهایی بیش‌تری نیاز داریم.

مشکلات ساده و پیچیده

⏰ دقیقه‌ی ۱۶ فایل

می‌گن که مشکلات یا مسائل زندگی، ۲ گروه هستند که بعضی‌هاشون رو IQ حل می‌کنه و بعضی‌ها رو خرد.

تو جدول زیر آوردم:

انواع مشکلاتترجمهنمونه‌هاچی حل‌شون می‌کنه؟
well-defined problemمشکلات ساده
یا مشکلات خوب‌تعریف
مسائلی که خیلی‌روشنه مثل مسائل فیزیک و ریاضی،‌ قبولی در کنکور و …iq
ill-defined problem
یا
wicked problems
مشکلات دشوار و پیچیده ۱
یا مشکلات بدتعریف
مسائلی که مرزهاش مشخص نیست، راه‌حل‌های طلایی هم نداره. مثل روابط بین فردی، ازدواج، سیاست. علوم اجتماعی. سؤالاتی مثل آیا این آدم مناسب منه؟ آیا دوستی که به من آسیب زده، رابطه‌ام رو قطع کنم یا ببخشمش؟ به این اعتماد کنم یا نه؟ این آدم رو دوست داشته باشم یا نه؟ این آدم قابل‌اعتماده یا نیست؟خِرَد

چند نکته که درباره‌ی این بخش می‌گن:

  • راه‌حل‌های مشکلات پیچیده، اصلاً از قوانین مشکلات ساده پیروی نمی‌کنه.
  • این بخش زیادی از یافته‌های روان‌شناسی و علوم رفتاریِ مدرنه: به‌نظر‌ می‌اد اون قسمتی از مغز اون سلول‌ها، بخش‌ها و الگوریتم‌هایی که برای مشکلات ساده پاسخ پیدا می‌کنه، برای مشکلات دشوار پاسخ پیدا نمی‌کنه. جاهای مختلف مغز هستند. بنابراین مکانیزم رسیدن به پاسخ برای سؤالی مثل این‌که «من با این ازدواج کنم یا نه» شبیه مکانیزم رسیدن به پاسخ مسائل ساده نیست.
  • آی‌کیو بالا تو تحصیل جواب می‌ده. ولی تحصیل جزو مشکلات ساده است. تو زندگی شخصی به خصوص وقتی از دانشگاه بیرون می‌ری، با انبوهی از مشکلات پیچیده مواجه می‌شی.
  • هوش قطعاً با مشکلات ساده رابطه داره. اصلاً برای مشکلات ساده، ساخته شده.
  • آی‌کیو که پشتوانه‌ی دانشجوها است [برای موضوعات دانشگاهی لازمه اما] توی مشکلات پیچیده، به دردتون نمی‌خوره. وقتی به پشتوانه‌ی آی‌کیو حرکت می‌کنید، اون‌جا گیر می‌کنید.
  • البته کسی که مشکلات ساده رو خوب حل می‌کنه، اگر به آی‌کیو اتکا نکنه، تو مشکلات پیچیده هم توانایی بیشتری داره. مثلاً اونی‌که فیزیک رو خیلی‌عمیق می‌فهمه، احتمالاً وقتی وارد ادبیات، هنر، جامعه‌شناسی و حتی روابط عمومی میشه تواناییِ بیشتری داره.

نکته‌ای هم هست که برای بار دوم که دارم فایل رو گوش می‌دم، دیدم چه‌قدر حیفه اگر نیارمش. نکته‌ای رو در اهمیت افراد IQبالا تو جامعه مطرح می‌کنند که مخصوصاً برای جامعه‌ی ما که بخش زیادی از این افراد از ایران مهاجرت کردن، مهم و دردناکه. می‌گن:

خزانه‌ی یک مملکت، ذخیره‌ی IQ اون مملکته. اگر این ذخیره، تخلیه بشه اون مملکت آسیب جدی می‌بینه. وقتی iqبالاها طرد می‌شن، جامعه خیلی افول می‌کنه و حل مسأله تو جامعه، آسیب می‌بینه. تست‌هایی هست که وقتی چندنفر iqبالا رو از جمع خارج می‌کنی، میانگین هوش بقیه خیلی افت می‌کنه! اصلاً ذهن بقیه که موندن، به سمت ابتدایی‌شدن حرکت می‌کنه. یعنی اون هوش‌بالاها وقتی تو یک گروه باشند، فقط میانگین آماریِ هوش گروه رو بالا نمی‌بره، انگار به بقیه هم سیخ می‌زنه که بیش‌تر و عمیق‌تر بیاندیشند. من خیلی نگران خزانه‌ی ۳-۴٪ هوش‌بالاهای اجتماع هستم.

خرد یا wisdom

⏰ دقیقه‌ی ۲۳ فایل

خرد رو این‌طور تعریف می‌کنن: نوعی کمال و توانایی در اندیشیدنِ اخلاقی و عملی در اتخاذ بهترین اقدام در شرایط پیچیده‌ی اجتماعی.

در جای دیگه تعریف ساده‌تری از خرد می‌گن: توانایی حل مشکلات پیچیده.

بعد اجزای خرد رو این‌طور می‌گن و می‌گن بعدتر بحث خرد رو خواهم داشت. (اگر این بحث رو انجام داده باشن و من ببینم، این‌جا لینکش رو میارم):

  1. intellectual humility (فروتنیِ ذهنی)
  2. compromise (مصالحه و سازش)
  3. others perspectives / broader contexts (درک دیدگاه دیگران)
  4. recognition of uncertainty and change (پذیریش عدم قطعیت و تغییر)

۲ نکته:

  • خرد و iq رابطه‌ی الاکلنگی یا عکس ندارند، ولی اگر تمام عمرت درگیر مفهوم IQ بمونی، ممکنه رابطه‌شون الاکلنگی بشه.
  • آفرین به شما که باهوشید. که دانشگاه آمدیدن. شما ذخیره‌ی مملکتید. و من به طرز عجیبی به این نخبه‌سالاری و شایسته‌سالاری اعتقاد دارم. یک مشت از شما می‌تونه یک سیستمی رو متحول کنه. و رشد و تغییر و سازندگی ایجاد کنه. اما حواس‌تون باشه تو تله‌ی هوش نیفتید.

فایده‌ی IQ و خرد در قسمت‌های مختلف زندگی

⏰ دقیقه‌ی ۲۴:۴۰ فایل

تا دقیقه‌ی ۳۱، درباره‌ی نتایج مختلف یک تحقیق صحبت می‌کنند که تأییدی بر صحبت‌های قبلی‌شون هست.

نوجوانان این ۳ محور مستقل از هم رو دارند: (و تحقیق می‌خواد بگه این ۳ تا چه تأثیری در آینده‌ی زندگی‌شون داره)

  • هیجانی [می‌گن خرد تاحدی تو این محور می‌افته. خرد و مؤلفه‌ی هیجانی رو تو این ویدئو تقریباًهم‌معنی درنظر می‌گیرند]
  • هوش شناختی [همان IQ]
  • رفتاری

نتایج تحقیق اینه:

چند برداشت:

  • IQ در درآمد و موفقیت تحصیلی نقش داره
  • IQ هیچ تأثیری در روابط بین‌فردی و روابط زناشویی نداره.
  • آی‌کیو روی سلامتی فیزیکی حتی کمی تأثیر منفی هم داره!
  • تو سلامتیِ هیجانی، نقش آی‌کیو خیلی‌کمه اما مؤلفه‌ی هیجانی خیلی‌مؤثره.
  • IQ همبستگی خوبی با qualification داره. (qualification رو این‌طور ترجمه کردند: یعنی تا کجا می‌ری بالا، آخرین مدرکی که تو عمرت می‌گیری چیه، چندتا جایزه یا مدال علمی می‌گیری.)
  • IQ با درآمد هم ارتباط داره.
  • IQ در روابط زناشویی (Partnered) هیچ نقشی نخواهد داشت. (تأکید می‌کنن که معنی‌اش این نیست که رابطه‌ی الاکلنگی داره، معنی‌اش اینه که بهش ننازید.)
  • تأثیر IQ روی سلامت بدنی (Physical health) حتی کمی منفیه. شاید برای این‌که همه‌اش پشت میز می‌شینید و تحرک‌تون کمه چون کار فکری می‌کنین.
  • نقش مثبتِ IQ روی سلامت روان خیلی‌کمه ولی مقوله‌ی هیجانی (یا همان خرد) روی سلامت روان، خیلی نقش مثبتی داره. (مکری می‌گه که سلامت روان درباره‌ی افسردگی، خودکشی، مواد مخدر و … است و به عنوان ترجمه‌ی Emotional health آمده)
  • پس هوش‌تون به دردِ درآمد و تحصیلات‌تون می‌خوره ولی به درد زناشویی، سلامت بدنی،‌ شغل (= این‌که چقدر به کارت علاقه داری) و سلامتِ روان نمی‌خوره.

در اسلاید بعدی یک موضوع دیگه تو این تحقیق رو گفتن که «احساس خوش‌بختی» است. و احساس خوش‌بختی در ۴۰ سالگی بیش‌تر به سلامت هیجانی در ۱۶ سالگی ربط داره.

آذرخش مکری می‌گن که یعنی: خرد یا جنبه‌ی عاطفی در نوجوانی (۱۶ سالگی)، خوش‌بختی شما رو در ۴۰ سالگی پیش‌بینی می‌کنه.

البته qualificationهایی که فرد در ۴۰ سالگی داره (مدرک و …) هم روی احساس خوش‌بختی در ۴۰ سالگی تأثیر دارند اما کم‌تر از جنبه‌ی عاطفی که در ۱۶ سالگی داشته.

در بخش آخر تحقیق، نتایج تأثیر ویژگی‌های خانواده بر روی اون ۳ محور نوجوانان (خرد، هوش، رفتار) رو می‌گن که به‌نظرم نتایجش حیرت‌انگیزه:

طبق اسلاید ۱۷ در پاسخ به این‌که «هوش از کجا میاد» می‌گن که:

  • هوش در حد جالبی، به تحصیلات والدین و درآمد خانواده همبستگی داره. ولی به مسائل عاطفیِ خانواده، ربط نداره.

و طبق اسلاید ۱۸ درباره‌ی این‌که خرد (یا هیجان) از کجا میاد، می‌گن که:

  • به درآمد خانواده یا این‌که مادرتون شاغل باشه،‌ ارتباط زیادی نداره اما به سلامت روان مادرتون ربط داره. و در مرحله‌ی بعد سلامت روان پدر. مادرِ ملایم و حمایت‌گر که برای بچه‌هاش وقت می‌ذاره، وقتِ عاطفی می‌ذاره. باهم می‌نشستیم فیلم می‌دیدیم، با هم رمان می‌خواندیم. عجیبه که این برای ما سرمایه می‌شه. به تحصیلات و درآمدش ربط نداره. در مقابل، مادرِ خشن و سخت‌گیرِ توبیخ‌کننده‌ی آزاردهنده‌ی حتی احیاناً سادیستیک که مسخره می‌کنه.
  • پس بخشی از خرد (یا هیجان) برمی‌گرده به داشتنِ مادری مهربانِ و بامحبت و گرم.

برخی مؤلفه‌های مفید هیجانی (یا مؤلفه‌های خِرد)

⏰ دقیقه‌ی ۳۱ فایل

در این بخش می‌خوان به این سؤال‌ها پاسخ بدن:

  • وقتی شما خرد یا عاطفیِ بهتر داری،‌ یعنی چی داری؟
  • [و با جمع‌بندی صحبت‌های قبلی] من باید چه چیزهایی رو غیر از هوشم درست کنم که بتونم مشکلات دشوار رو حل کنم؟

این‌جا از ۳ مؤلفه‌ی مفید هیجانی صحبت می‌کنند:

  1. Emotional granularity (دانه‌داریِ هیجان)
  2. emodiversity (تنوعِ هیجانی)
  3. emotional covariation (dialecticism) (همگامیِ هیجانی)
    • این مؤلفه رو تو این فایل توضیح نمی‌دن.

قبل از توضیح این مؤلفه‌ها، یک مقدمه که بین صحبت‌هاشون بود رو بگم:

  • می‌گه که: آدم سالم، این ۳ مؤلفه‌ی هیجانی [و احتمالاً بقیه‌‌ی موضوعات مربوط به هیجان که این‌جا صحبت نمی‌شه] رو داره.
  • و همچنین می‌گه که: آدم سالم، هیجانات منفی داره. بعضی‌ها این باور رو دارند که «آدم سالم یعنی کسی که عصبانی نمی‌شه، آرومه، هیجانی تصمیم نمی‌گیره و …». این باور، ناسالمه.
  • ترجمه‌ی چند هیجان که گفتند رو هم میارم که می‌تونه مفید باشه:
    • Hopeless = نااُمیدی
    • Anxiety = اضطراب
    • Miserable = احساس بدبختی

Emotional granularity (دانه‌داریِ هیجان)

⏰ دقیقه‌ی ۳۲ فایل

برای توضیح، از این عکس‌ها استفاده می‌کنند:

ذهن کسی که دانه‌داری هیجان داره

ذهن کسی که دانه‌داری هیجان نداره

وقتی از کسی که دانه‌داری هیجان داره بپرسی «الان چطور هستی؟» ممکنه بگه الان افسرده‌ام، غمگینم، نااُمیدم،‌ سَرخورده‌ام، تو ذوقم خورده، احساس بی‌عدالتی می‌کنم و …

یعنی وقتی توی خودت رو می‌کاوی، به صورت شفافی می‌دونه چته.

یا یکی دیگه ممکنه این‌طور بگه: می‌دونم چمه؟ من داشتم صحبت می‌کردم و احساس کردم اون آدم، حقش نیست به من اعتراض کنه، در جایگاهی نیست که بخواد منو توبیخ کنه، احساس کردم بی‌عداتی هست و در ضمن احساس کردم سَرخورده شدم. من زحمت کشیده بودم و خورد تو ذوقم.  

اما از کسی که دانه‌داری هیجان نداره بپرسی چته، می‌گه «نمی‌دونه چمه» فقط می‌گه «حالم بده» نمی‌تونه تاروپود هیجانات منفی رو باز کنه. واضح و شفاف نیست احساساتش

می‌گن اگر دانه‌داری هیجانت پایین باشه، یک خطری هم داره که «می‌ری طرف مواد.» چون حالت بده ولی نمی‌دونه چته ولی یک چیز عجیب می‌دونی: وقتی حشیش بکشی، گل بکشی، الکل بنوشی، هرچیزی که بود، پاک شد. نمی‌دونیم چی بود. 

بخشی از این دانه‌داریِ هیجان، از محیط خوب و مادر خوب میاد. یعنی برای آدم وقت می‌ذارند. با آدم دیالوگ دارند. مثلاً «چته؟ مدرسه چیزی شده؟ نمره کم آوردی؟ خب بخاطر حرف معلم ناراحت شدی یا حرف همکلاسی‌ات؟» یعنی می‌تونه ردیابی‌اش کنه. و بچه بگه که «نه بابا بخاطر حرف معلم نبود. بیشتر این بود که گفته بودین اگر اول بشم، می‌ریم مسافرت و الان ناراحتِ اونم که نشده و نمی‌ریم»

و این توضیح خیلی‌جالب بود:

اگر بپرسید من می‌رم پیش روان‌پزشک و روان‌شناسی و این چه کاری برای من می‌کنه؟ کمک می‌کنه عکس آخر به عکس اول تبدیل بشه. [یعنی هیجانات‌تون دانه‌دارتر بشه] برای همینه که هی ازت می‌خواد راجع به احساسات و مسائلت حرف بزن که کم‌کم یاد بگیری کنتراست رو دوباره ایجاد کنی. 

emodiversity (تنوعِ هیجانی)

⏰ دقیقه‌ی ۳۵ فایل

اصطلاح Emodiversity از Biodiversity (تنوع زیستی) می‌آد.

یعنی تو ذهن این افراد، هیجانات زیادی هستند. پر از تنوع هیجانیه. فرض کنین آدمی که فقط ۲ تا تو اکوسیستمش هست: حالم خوبه، حالم بده. با این آدم خیلی نمی‌تونین وارد حل خردمندگونه‌ی مشکلات بشین. ولی یکی هست که انواع حس‌ها رو داره. می‌تونه ۵-۶ تا حس رو تو آنِ‌واحد تجربه کنه.

ممکنه این‌طور بگه:

من هم حس سرزنش خودم رو دارم. هی حس دِین دارم به شما. هم به بقیه احساس حسادت دارم، هم احساس غرور می‌کنم. و دلشوره هم دارم که شما نظرتون چیه.

و Emodiverseها برای حل مسأله بهتر می‌تونن جلو برن.

گاهی اوقات می‌گن هنر چرا به آدم کمک می‌کنه؟ چون Emodiversity رو بالا می‌بره.

حتی ممکنه انسان‌ها این‌قدر Emodiversityشون قشنگ باشه که مثبت و منفی‌ها رو باهم تجربه کنند. طرف می‌گه «هم خوش‌حالم هم ناراحتم».

گاهی تو هنر هم این اتفاق می‌افته که هم اشک می‌ریزی و هم لذت می‌بری.

یا میشه گفت Emodiversity اینه که بتونی هیجان‌های ضدهم رو توی خودت نگه داری.

۲ دیدگاه در برخورد با هوش و استعداد

⏰ دقیقه‌ی ۳۸ فایل

این‌جا ابتدا از «رشد هیجانی» صحبت می‌کنن و می‌گن:

  • اگر کسی همه‌اش درس خوانده باشه، ممکنه رشد هیجانی‌اش متوقف شده باشه؟ نه بعیده، اون‌چیزی‌که رشد هیجانی رو متوقف می‌کنه، محیط‌های خیلی پرآسیبه.
  • آیا میشه رشد هیجانی رو بعدترها درستش کنم؟ آره. اما اگر این باوری که این‌جا گفته میشه رو داشته باشی.

می‌گن این بحث مربوط به کارهای carol dweck است.

انسان‌ها در مورد مسأله‌ی صفات شخصیتی، صفات هیجانی، IQ، استعداد، سرشت و … دو دیدگاه دارند:

  1. entity theories (دیدگاه استاتیک یا دیدگاه ذاتی و سرشتی یا ذهنیت ثابت)
  2. incremental theoris (دیدگاه تحول و تغییر پذیر یا ذهنیت رشد)

نکته: این بحث خیلی نزدیک میشه به موضوع «ذات‌گرایی» که آذرخش مکری در جاهای دیگه بهش اشاره کرده. مثلا‌ً در «رازهای موفقیت تحصیلی»

carol dweck میاد و ذاتی‌ترین و سرشتی‌ترین پدیده یعنی هوش ریاضی رو بررسی می‌کنه. آدم‌ها ۲ گروه میشن از نظر باور به این مسأله:

  1. کسانی که باور داشتند هوش ریاضی، ذاتی و تغییرناپذیره، نمرات‌شون تغییر نمی‌کنه و به تدریح افت می‌کنند.
  2. اگر به کودکان آموزش داده بشه که صفات مغزی شما مثل صفات عضله‌ی شما تغییرپذیره و با ورزش و تمرین قابل‌تغییره، نمرات هوش‌شون افزایش پیدا می‌کنه.

یک نصیحت خوب برای شما [=مخاطبان این ویدئو، دانشجویان بودند]

چون شما احتمالاً IQتون بالاتره، دوست دارید بپذیرید که ذاتیه. «من این‌جوری‌ام، از بچگی باهوش بودم، گفتن ژنتیکیه، باهاش به دنیا آمدم». این آفتِ جون شما می‌شه. بپذیرید که هوش‌تون بالاتره، قبوله، خوبه. بهش هم بنازید وقتی شاهد سیطره‌ی افراد بی‌‌هنر در جهان هستیم، چرا افراد هوش‌مندِ زحمت‌کش ِ تحصیل‌کرده به توانایی ذهنی‌شون ننازند؟ اما حواست باشه که تغییر و تحویل‌پذیره. آن‌چه‌که افراد هوش‌مند رو زمین می‌زنه، تصورشون به ذاتی و سرشتی‌بودنه.

بپذیرید که توانایی‌های شناختی و هیجانی من، مانند توانایی‌های عضله‌های منه. اگر ازش کار نکشم، دچار آتروفی میشه و اگر کار بکشم، خیلی هم قوی می‌شه.

پس بحث نفرین هوش، که بحث رو با اون شروع کردند، ۲ نکته درباره‌اش فهمیدیم:

  1. افرادی که iq بالا دارند، ممکنه فقط به اون تکیه کنند ولی اون برای حل مشکلات پیچیده، کارایی نداره.
  2. باورشون این باشه که iq و بقیه‌ی صفات، ذاتیه و کاری نمی‌شه براشون کرد و قابل پرورش و تغییر نیست.

افرادی که دیدگاه ذاتی و سرشتی دارند، در این تله‌ها می‌افتند:

موارد رو این‌طور توضیح می‌دن:

  • مطرح‌ساختنِ خویشتن: همه‌اش حس می‌کنند باید همه‌جا مطرح کنند که من این توانایی رو دارم. باهوشم. سرِ کلاس زود جواب بدم. باید از خودم دفاع کنم و نشون بدم باهوشم. 
  • تلاش برای تحول: هی دوست دارن باشگاه برن.
  • مقایسه با دیگران: همه‌اش دارند مقایسه می‌کنند. یکی از آفت‌های احساس ناامنی، نارضایتی از زندگی اینه.
  • سبک دفاعی: همه‌اش حس می‌کنند داره بهشون تعرض می‌شه. حس می‌کنن داریم زیر سؤال می‌ریم. شأن ما رو دستِ‌کم گرفتند. همه‌اش سعی می‌کنند از خودشون دفاع کنند.
  • سبک جستجوگر: ذهن‌شون خلاق‌تر میشه. کارآفرینی توشون بیشتر میشه حل مسأله توشون بیشتر می‌شه. 
  • تاب‌آوریِ بهتر در برابر شکست: وقتی می‌رن باشگاه، با همه کشتی می‌گیرند و زمین می‌خورند و ذوق می‌کنند. اما اگر ذهنیت ثابت داشته باشی، ۲ تا مشت که بخوری، خب می‌شکنی. حس می‌کنی «اون قدر که فکر می‌کردم باهوش نیستم. از من باهوش‌تر، زیادتره». دوست داری همه‌اش بری و درگیر بشی و چالش کنی به این نیت که قوی‌تر بشی.
  • کاهش جست‌وجوگری: چون هرجا با چیزهای جدید مواجه بشن، تهدید می‌بینن برای خودشون.

این‌طور جمع‌بندی می‌کنند که من می‌خوام این‌طور باشم و تلاش کنم که:

  • تلاش کنم رشد کنم.
  • هی سرک بکشم تو امور مختلف.
  • رشد کنم از همه‌نظر.
  • خودم رو با خودم مقایسه کنم. پارسال من این‌چیزها رو نمی‌دونستم.
  • هرجا شکست خوردم، احساس نااُمیدی نکنم و انگیزه‌ام بیش‌تر بشه.

می‌گن، شباهتی هست بین باشگاه‌رفتن و رشد فردی. ذهن‌تون،‌ شخصیت‌تون و هیجانات‌تون، مثل بدنتونه. برای رشد این موارد، هیچ‌وقت دیر نیست. ولی قدم اولش اینه که به این‌ها باور داشته باشید.

حتی ادعایی هست که هیکل شما بیش‌تر ژنتیکیه یا ذهن شما! یعنی چکش‌خوارگیِ بیشتری دارند. اصطلاح عملی‌اش Neuroplasticity است. یعنی نورون‌ها و آکسون‌ها می‌تونن بیش‌تر از الیاف عضله‌ی شما می‌تونن تغییر پیدا کنند.


پاورقی‌ها:

  1. مشکلات خوب‌تعریف یا بدتعریف، ترجمه‌ای بود که تو سایت متمم دیدم. الان اینترنت نیست تا لینکش رو بذارم. بعدتر حتماً می‌ذارم ↩︎
رضا نظریان
رضا نظریان
مقاله‌ها: 13
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها