«با احساس‌های منفی چه کنیم؟» آذرخش مکری

موضوع این فایل اینه که با حس‌های منفی‌مون چه کنیم؟ چرا حس‌های منفی پُررنگ هستند؟ چرا ما رو آزار می‌دن؟ و …

لینک‌های این فایل: لینک آپارارت

مدل ذهنی: اگر راه‌حل‌های خوب بخواهید، اگر بخواهید به قضیه‌ای مسلط و توان‌مند بشین، راهی جز پیچیده‌سازی مطالب ندارید. راه‌حل‌های ساده، خوب نیستند. ممکنه مطالب خیلی‌فشرده یا خیلی‌سنگین باشند ولی مجبوریم.

مقدمه

نمونه‌هایی از احساس‌های بد، زمانی‌هایی است که:

  • به مشکلات و گرفتاری برمی‌خوریم.
  • نظر منفی می‌شنویم. شاید قوی‌ترین احساس‌های منفی برای پاسخ‌های منفی‌ای است که دیگران می‌دن. شما با شوق می‌ری از کسی درخواستی می‌کنی و طرف می‌گه نه. یا شما نیازمند تأیید دیگران هستید و تأیید نمی‌گیرید.
  • سرزنش می‌شیم.
  • طردشدن، ناکامی، شکست، بدآوردن‌ها
  • و …

توضیح من: فایل اول از سری خودشناسی که آذرخش مکری داشت، درباره‌ی اعتماد به‌نفس بود. این فایل رو به اون فایل این‌طور وصل می‌کنن و می‌گن:

ممکنه برای بهبود احساس‌های منفی، بخواهیم روی اعتمادبه‌نفس یا عزت‌نفس‌مون کار کنیم ولی راهش اون نیست. در فایل قبلی [چالش اعتماد به‌نفس] گفتیم که به‌نظر میاد مقوله‌ی اعتماد‌به‌نفس یک مقوله‌ی کارا و سازنده نیست. مطالعات نشون داده که اگر سعی کنی اعتماد‌به‌نفس یا عزت‌نفس یا هرچیزی که اسمش رو می‌خوای بذاری، افزایش بدی، نه‌تنها خیلی موفق نمی‌شی، برات عواقب منفی هم داره.

پدیده‌ی اثر منفی‌بودن | negativity effect یا negativity contagious (یا غیرقرینه‌بودنِ روان ما)

⏰ دقیقه‌ی ۶ فایل

روان ما قرینه نیست. یعنی پیام‌های منفی، چندین‌‌برابرِ پیام‌های مثبت روی مغز ما اثر می‌گذارند.

می‌گه چرا این‌طوریه؟

و می‌گه یک هم‌بستگی هم وجود داره بین مسأله‌ی اعتمادبه‌نفس پایین و حساس‌بودن به اتفاقاتی که می‌افته. مثلاً کسی یک حرفی می‌زنه. حتی عده‌ای وقتی می‌گن اعتماد‌به‌نفسم می‌خوام بالا باشه که وقتی کسی بهم چیز منفی‌ای گفت، خیلی بهم نریزم. پوست‌کلفت باشم.

داستان کمپین توییتری شرکت مک‌دونالد رو صحبت می‌کنند. [این داستان #McDStories است]

این‌که پیام‌های منفی، چند برابرِ پیام‌های مثبت اثر دارند رو چند نفر بررسی کردند:

  • دنیل کانمن (Daniel Kahneman) نسبت ۲ به ۱ رو تو بازار بورس و قماربازان به دست آورده. مثلاً اگر تو بازار بورس ۱ میلیون ضرر کردین، برای این‌که حس‌تون مثل قبل از سرمایه‌گذاری‌تون باشه،‌ باید ۲ میلیون تومان سود کنین. (نکته: مکری درباره‌ی کانمان می گه که «یکی از بزرگان رشته‌ی روان‌شناسی و علوم شناختی است.»)
  • رابت شوارتز (Robert M. Schwartz) تو زندگی عادی نسبت ۴ به ۱ رو به دست آورده. گفته اگر بخواهی احساس خوش‌بختی کنی، باید در هر ۳-۴ روز خوب، نهایتاً یک روزِ بد داشته باشی.
  • روی بامایستر (Roy Baumeiste) هم تو روابط، نسبت ۴ به ۱ رو به دست آورده. مثلاً اگر تو روابط‌تون ۴ به ۱ بهتون خوش می‌گذره، بازهم احتمالاً اون رابطه خیلی به درد شما نخواهد خورد.
  • باربارا فردریکسون (Barbara Fredrickson) نسبت ۲.۹۱ رو در آورده. (البته می‌گه عددسازی این‌شکلی باعث میشه آدم شک می‌کنه و خیلی‌ها بهش اعتراض کردند. حتی این عدد از نظر متفکرین عمیق علوم رفتاری، دست‌مایه‌ی طنز هم شده.)
  • جمع‌بندی مکری اینه: روان انسان با فرمول، قابل‌محاسبه نیست. شما عددی بین ۳ تا ۵ رو در نظر بگیرین.

چند رمز زندگی:

چه عاملی پیش‌بینی می‌کنه که زوج‌ها از هم جدا می‌شن؟

دعواها و حس‌های منفی‌ تو رابطه. و تجربه‌های مثبت، تعیین‌کننده نیستند.

بنابراین اگر می‌خواهید رابطه‌تون پایدار بمونه، بیش از این‌که مواظب باشید بهتون خوش بگذره و وقایع مثبت اتفاق بیفته، مراقب باشید به هم زخم نزنید و وقایع منفی اتفاق نیفته.

همین موضوع درباره‌ی رابطه‌ی فرزاندان با والدین هم وجود داره.

مدل ذهنی: من سیاستی رو هم پیاده کردم که در اینستاگرام و لابلای این جلسات، سعی خواهم کرد بعضی از این بحث‌ها رو به صورت تخصصی با معرفی دقیق مقاله معرفی کنم. این‌جا به مقاله‌ای هم کوتاه اشاره می‌کنند و درباره‌ی «اصل قول‌دادن» صحبت می‌کنند.

توضیحات بیشتر درباره‌ی اثر منفی

۲۴ تا ۳۲:۳۰

در این بخش میاد و ۲ موضوع مهم رو درباه‌ی اثر منفی مطرح می‌کنه.

[توضیح من: مکری این ۲ موضوع رو به عنوان دلایل اثر منفی می‌گه و حتی این ۲ دلیل رو متضاد و مخالف هم می‌دونه. هنوز من نتونستم تو ذهنم، این‌طور ببینم. فکر می‌کنم اولین مورد، دلیل اثر منفی رو توضیح می‌ده و دومین مورد، تفاوت اثر منفی بین آدم‌ها، تغییراتی که اثر منفی با پیشرفت دنیا کرده و پیشنهادهایی برای بهبودش رو می‌گه. برای همین توصیه می‌کنم این بخش رو خودتون با دقت از روی فایل اصلی گوش بدین. شاید برداشت و دسته‌بندیِ بهتری از من داشتید.]

سخت‌افزار مغز ما

Paul Rozin یک متفکر بزرگ در علوم شناختی است. [گویا اثر منفی رو خود پاول روزین مطرح کرده]

اثر منفی رو به موضوع «چِندش» (disgust) نسبت می‌ده و نتیجه‌گیری می‌کنه که اثر منفی، میراث بیولوژیک داره و احتمالاً تو سخت‌افزار مغز ما باشه.

برای چندش این مثل رو می‌زنه: یک غذایی خیلی‌خوش‌مزه باشه و یک مو یا حشره‌ای توش پیدا کنین، کل غذا خراب میشه. ولی ما عکسش رو نداریم. مثلاً چیزی خیلی‌بد باشه و یک‌چیز خوب پیدا کنین و بگین همه‌اش خوبه.

طی میلیون‌ها سال تکامل، موجودات بر این بودند که اتفاقات خوب درسته که مهمه اما اتفاقی که می‌تونه جونت رو بگیره، اتفاق منفیه. برای همین باید به چیزهای منفی خیلی‌حساس باشی.

توضیح من: مکری این دیدگاه رو «بدبینانه» می‌دونه. فکر می‌کنم از این نظر می‌گه «بدبینانه» چون این دیدگاه، امکانی برای حل‌کردن مشکل رو متصور نیست. چون این دیدگاه می‌گه که اثر منفی، جزو سخت‌افزار مغز ما است. و اثر منفی رو همیشه برقرار می‌دونه. (حالا با هر نسبتی مثل ۵ به ۱ یا ۱۰ به ۱ و …)

حساس‌تر شدن مغز و پایین‌آمدنِ آستانه‌ی ما

موضوع بعدی درباره‌ی اثر منفی، به این موارد می‌پردازه:

  • ممکنه اثر منفی برای همه‌ی آدم‌ها یکسان نباشه.
  • تغییراتی در اثر منفی با پیشرفت‌‌هایی که دنیا کرده و حس‌های منفی کم‌تر شدند + پیشنهادهایی برای بهبودش رو می‌گه

اگر یکسان نباشه، ممکنه طرف مقابلت نسبتش ۲۰ به ۱ باشه. تو که نمی‌دونی. بعد ممکنه چیزی بگین و به دل بگیره و شما بگین من با همه این شوخی رو دارم. اون طفلک نسبتش ۲۰ به ۱ است.

یا شاید بگیم اثر منفی برای موضوعات میکروب و … درسته. اما برای موضوعات اجتماعی و … تغییر داره بین آدم‌ها. شاید یعنی آدم‌ها تو اون بخش میکروب شبیه هستند ولی تو این موضوعات نه. ما اثر منفی رو داریم. یعنی بدی‌ها برامون مهم‌تر از خوبی‌ها هستند. تو موضوعات اجتماعی اما ممکنه جدا باشه. می‌گن موضوع چندش تو موضوعات اجتماعی نمی‌تونه باشه.

گروهی می‌گن موضع چندش به میکروب ارتباط داره.

خیلی از این پژوهش‌ها به افراد متوسط غربی برمی‌گرده که رفاه و امنیت‌شون روزبه‌روز داره بهتر میشه. می‌گن نکنه که اگر هی تروما و حادثه و بدبیاری رو کم و کم کنی، مغز هی حساس بشه به موارد باقی‌مانده‌ی بدبیاری. اصطلاحاً «آستانه‌ی شما هی پایین بیاد»

به عبارت دیگه: اگر هی حس‌های منفی‌تون رو کم کنید، حس‌منفی‌هایی که جا موندن، زورشون بیشتر میشه و جبران قبلی‌ها رو می‌کنند. 

معتقدند خشونت‌ها هرچقدر کم بشه، مردم میان خشونت‌های سبک‌تر رو جای اون به عنوان خشونت جدی‌تر می‌بینند.

از اصطلاحی به نام Microaggression صحبت می‌کنه و این‌طور توصیفش می‌کنه:

  • با شما دعوا کرد؟ نه
  • به شما فحش داد؟ نه
  • فقط از پشت عینکش طوری نگاه کرد که بوی تمسخر می‌داد. و من به دل گرفتم.

هوایپماها دارن ایمن‌تر میشن، بیماری‌ها و … اما شما همچنان همون حساسیت رو دارید.

می‌گن داره حتی به بی‌مزه‌شدن حرکت می‌کنه.

توصیه کردند که پستی تو اینستاگرام به نام «خزش مفاهیم» رو ببینید: وقتی مفهومی رو کم‌یاب یا نایاب می‌کنی، مفاهیم ضعیف‌تر پررنگ می‌شن و جای اون رو می‌گیرند.

می‌گه این ممکنه توضیح بده چرا ما به سمت خوش‌بختی نمی‌ریم؟ چرا خیلی از ازدواج‌ها فرومی‌پاشه. چرا خیلی‌ها تو روابط بین‌فردی‌شون شاکی هستند؟

بعد اصطلاح Availability Cascades (ترجمه کرد آبشار در دسترس‌بودنِ حس بد) رو معرفی می‌کنه و می‌گه این اصطلاح رو Timur Kuran (تیمو کران) و Cass R. Sunstein (کس سان‌استاین) به کار می‌برند.

«وقتی پدیده‌ای نایاب میشه، مثل خشونت یا ناکامی یا تمسخر، تو هر رابطه‌ای، افراد حساس‌تر می‌شن به موارد باقی‌مانده. و چون اون موارد باقی‌مانده، گیراییِ بیش‌تری پیدا می‌کنند، در اخبار و غیبت و گفتمان،‌ پررنگ میشن. (میشه به فلسفه‌ی ترس وصل کنم)

افراد می‌گردن و نشانه‌های حس بد رو تو محیط می‌بینن. وقتی اون رو می‌بینن، نتیجه‌گیری می‌کنند که حس بد بیشتر شده.

چند نکته که به نظر من می‌رسه:

با حس‌های منفی چکار کنیم؟

دقیقه ۳۲:۳۰

می‌گه شادکامی شما، رضایت از زندگی وابسته به اینه که حس‌های منفی رو چطور مدیریت کنین.

۱- آگاهی از اثر منفی

اولین قدم اینه که بدونین اثر منفی داریم. جهان این‌جوریه. یا به دلیل مسائل اجتماعی یا سخت‌افزار مغز ما. (همه‌جا هست ولی روابط بین فردی رو مثال می‌زنه) تو روابط بین فردی مثلاً اینو می‌گن (این مربوط میشه به همون قسمت قبل و می‌شه به عنوان یک مثال دیگه بیارم)
به‌جای این‌که پدر نمونه‌ای باشی، سعی کن پدر بی‌آزاری باشی. یعنی پدر بی‌آزار خوش‌بختیِ بیش‌تری به فرزندش می‌ده تا اونی‌که خیلی مایه می‌ذاره ولی وسطاش چندتا رو از دست می‌ده. 

بی‌آزار بودن > ایده‌آل‌بودن + کمی آزار

۲- مهار ساده‌ی حس منفی، کمک نمی‌کنه.

دقیقه ۳۵

بیشتر مردم سعی می‌کنن حس منفی‌شون رو مهار کنن. و این شکست می‌خوره. چون مهار ساده‌ی حس منفی، یا مهار مستقیم حس منفی، کمک نمی‌کنه.

مطالعات انجام شده و دیدن وقتی کسی مثلاً سخنرانی داره و اضطراب داره، ۹۰٪ مردم می‌گن سعی کن آروم باشی.

 مثل:

سعی کن ناراحت نشی، سعی کن دلخور نشی، خودتو شاد نشون بده، چرا ناراحت شدی، بی‌خیال، به دل نگیر

می‌گه در مجموع که «مهار ابراز موفقی برای حس بد نیست»

۳- پدیده‌ی Chatter

دقیقه ۳۷:۳۰

عده‌ای می‌گن «حس‌ بد»ه اذیت نمی‌کنه و مشکل ایجاد نمی‌کنه، مشکل تو پدیده‌ای پیچیده به نام Chatter است.


ماندن یک فکر در خودآگاه که هی تو ذهن نوسان می‌کنه.


یعنی حس منفی اون‌هایی رو اذیت می‌کنه که چتر می‌گیرند. 


می‌گه ناکامی و خیط‌شدن و … اون‌جور بهت ضربه نمی‌زنه که بعداً چترت بهت ضربه می‌زنه. 

Chatter اسم کتابی است که قبلاً معرفی کرده. می‌گه حتماً فرصت کردین ببینین و قراره ترجمه بشه. (که الان شده) (فایل معرفی کتاب رو در یوتیوب پیدا نکردم. در اینستا جست‌وجو کنم)

Chatter: The Voice in Our Head, Why It Matters, and How to Harness It

Ethan Kross (نویسنده)

راه‌هایی برای مقابله با چتر


۱- سعی کنین وارد بازی نشین. (منظور اون شروع داستانه.)

دقیقه ۴۰:۳۵

کتاب زیر رو معرفی می‌کنه و می‌گه که «کتاب قشنگی هست که البته خیلی‌علمی نیست. یکم زرده و بیش‌تر داره خاطره‌گویی می‌کنه ولی مطلب قشنگی رو مطرح کرده.»

High Conflict: Why We Get Trapped and How We Get Out

Amanda Ripley (نویسنده)

کتاب می‌گه که «کجا مناقشه بدخیم میشه؟» عنصری که دعوا یا یک حس منفی رو بدخیم می‌کنه، زمانیه که بهش گیر می‌دین. و می‌گه چرا بعضی‌ها تو high conflict (همون گیردادن) می‌افتند.

۲- سوم‌شخص‌کردن

دقیقه ۴۲:۱۰

۲- بعضی‌ها می‌گن یکی از راه‌های برطرف‌کردن چتر، بردنش تو قالب سوم‌شخصه. فکر می‌کنیم که من و اون این گفتمان رو نداشتیم، از بیرون دارم این دعوا رو نگاه می‌کنم. 

می‌گه این همون پدیده‌ایه که تو اینستا به عنوان تناقض سلیمان مطرح کردم. (لینک)

۳- طبیعت

دقیقه‌ی ۴۲:۴۵

این‌جا به تحقیق از امید کاردان (Omid kardan, phd) اشاره می‌کنه که می‌گه طبیعت چتر رو خفه می‌کنه. می‌گه تو خیابون یا اتاقت راه می‌ری، خیلی چترت قطع نمی‌شه. ولی چنددقیقه راه‌رفتن تو طبیعت، نمی‌دونیم چیه. آیا صداهای طبیعت، صداهای پرندگان، اون مدار مغزی که فعال است رو قیچی می‌کنه؟ 

استقبال از حس‌های منفی، تا حدِ قابل‌تحمل

دقیقه ۴۳:۳۳

کسانی که نظریه‌ی Microaggressions رو مطرح کردند، می‌گن همین‌طور که جلوتر می‌ریم، داریم به حس‌های منفی، حساس و حساس‌تر می‌شیم. و پیام‌های منفی، حساسیت بیشتری پیدا می‌کنه.

مثل نمره‌ی دانشجویان دانشگاه‌های برتر امریکا. قبلاً c می‌گرفتند و خوشحال بودن، الان a می‌گیرند و حس‌شون منفیه.

یعنی «اجتناب از حس منفی، می‌تونه به تشدیدش منجر بشه»

انگار میرواگرشن‌ها اگر هی کم بشن، سیستم به مانده‌‌ها حساس‌تر میشه. و اگر هی اجتناب کنیم، سیستم ضعیف‌تر میشه.

/ خب این‌جا یک دقتی لازمه. شبیه به داستان اجتناب از اضطرابه مثلاً. اما دقیقاً اون نیست. حس منفی وجود داره و اجتناب کنیم.

حس‌های منفی کوچک رو کم‌کم از بین ببریم، به منفی‌های مانده حساس‌تر میشیم. ۲ بحث جدا است.

سعی کنن از حس‌های منفی استقال کن، تا اون حدی که برات قابل‌تحمله.

می‌گه کتاب خوبی هست به نام:

The Coddling of the American Mind: How Good Intentions and Bad Ideas Are Setting Up a Generation for Failure

Greg Lukianoff (نویسنده), Jonathan Haidt (نویسنده)

این کتاب اشاره کرده که: سیستم آموزش‌وپرورش و کمال‌گراییِ معاصر داره این خطر رو ایجاد می‌کنه که نمی‌ذاره افراد حالشون گرفته بشه. (اشاره کنم خودم تو ذهنم به بی‌حوصله‌شدن) (یعنی پس لازمه آدم‌ها این رو تجربه کنند. تو تجربه‌های زندگی باشند)

می‌گه دُزی از این‌که حالت گرفته بشه سالمه، چون سیستم ایمنی‌ات رو فعال می‌کنه.

حالا ممکنه اگر همین‌طور پیش بریم، اوضاع بهتر بشه، انسان‌ها مرفه‌تر بشن، ثبات جوامع بیشتر بشه، اون نسبت از ۵ به ۱ بشه ۱۰ به ۱؟ و اگر بشه ۱۰ به ۱ واویلا است. چون کلی تلاش می‌کنی و روابط خوب می‌سازی و یک میکرواگرشن یک مسخره‌کردن ساده یک حرف،‌ تمومه و طرف مقابل هم به دل می‌گیره.

نسبت به طردشدن، کامنت منفی گرفتن، و احساس منفی گرفتن، این‌قدر هم وحشت‌ناک نگاه نکنین. این‌ها سیستم ایمنیِ روانِ شما رو تقویت می‌کنه. اگر به فازی برسی که این‌ها خیلی‌کم باشند، خطر جدی داره. در مورد بیولوژی هم داریم. اگر مدت‌ها بیماری عفونی نگیرید، ویروسی که بیاد خیلی‌شدید شما رو مبتلا خواهد کرد. 

می‌گه بعضی‌ها می‌گن شروع کنین حس‌های منفی رو به‌صورت کنترل‌شده به همدیگه بگین. از تعارفات بکاهید. یکم از این‌که سعی کنیم طرف مقابل رو زخمی نکنیم، بکاهیم و اجازه بدیم اکسپوز بشه. ولی این ظرافت خودش رو داره. (ببین دقت چقدر لازمه. این در نگاه اول تناقض داره با اون نسبت ۱ به ۵ که مراقب باشید. این می‌گه حس منفی رو بگین. در ضمن با گفتن، هم اون طرف هم خودمون رو با حس‌‌های منفی‌ای روبرو کردیم)

Schadenfreude | شادِن‌فرویده

دقیقه ۴۷:۳۰

می‌گه یافته‌های این مسیر هم خیلی‌قشنگه. من خیلی بهش اعتقاد دارم.
یعنی وقتی یکی دیگه خراب می‌کنه، ضایع می‌شه، بد میاره، شما حس خوب می‌گیرید.

می‌گه حالا ایرادش چیه؟ اومدن دیدن که سیستم‌های شناختی ما قابل 

همون‌طور که وقتی شما ورزش می‌کنین، عضله‌ی شما در اون‌جهت تقویت میشه، سیستم شناختی شما هم در اون‌جهت تقویت میشه. پس اگر شما شروع کنین و خطاهای دیگران رو رصد کنی، به این نیت که به یک لذت موقت یا آرامش موقت برسی،‌ سیستم خطایاب شما پررنگ و توانمندتر میشه. و اون توان بالا بعداً به ضرر خودت تمام میشه.

هایپرتروفی (Hypertrophy)

آتروفی یا کاهیدگی (Atrophy)


پیام مهمی که داریم اینه: حواس‌تون به ایرادیابی و هایپرتروفی‌کردن سیستم‌تون داشته باشید. 

راه بعدی: قاطی‌کردن کمی حس مثبت با حس منفی

دقیقه ۵۲

یک راهی که می‌تونید زهر حس منفی رو بگیرید اینه که با مختصری حس مثبت، قاطی‌اش کنین. 

وقتی کسی ارائه داره و حس ترس و اضطراب داره، بگیم هیجان‌زده‌ای، ذوق‌زده‌ای.

می‌گه وقتی آدم‌ها کمی حس مثبت مثل هیجان یا ذوق اضافه می‌کنند، کارایی‌شون بالا می‌ره و زهر حس منفی گرفته می‌شه.

نوستالژی رو به عنوان یک روش برای قاطی‌کردن مثبت در منفی نام برد.


بعد از مطالعه درباره‌ی نوستالژی و این‌‌که هیجان رو قاطی ترس کنیم، متوجه شدن که بعضی‌ها تو این‌کار خیلی واردن. بعضی‌ها می‌تونن مثل نقاشان، چند احساس رو باهم قاطی کنند. مثلاً به ترس‌شون، یکم طنز یا یکم عشق و محبت هم اضافه کنند. به این افراد می‌گن که ایمو دارند. 


اکوسیستم‌هایی که بایو پایین دارند، زود می‌شکنن. ولی وقتی بایو بالا باشه، اکوسیستم رو مقاوم می‌کنه. مثل همین، آدم‌هایی با ایمو بالا،‌ در مقابل احساسات منفی مقاوم‌تر هستند. 


آدم‌هایی که چندحسی هستند به نسبت آدم‌هایی که تک‌حسی هستند، حس‌های منفی رو بهتر تحمل می‌کنند. 

پس تمرین اینه که از حس‌های ساده به سمت حس‌های مرکب برین.

نوستالژی یکی از مرکب‌ترین حس‌ها است.


و می‌گه این bittersweetها می‌تونه برای شما کمک‌کننده باشه. 

دقیقه ۵۹

جمع‌بندی

چند نکته برای مقابله با حس‌های منفی:

مهار حس‌ها کمکِ‌ زیادی نمی‌کنه.

اثر منفی رو درک کنیم.

روی رصدکردن حس‌های منفی (منظورش عیب‌های دیگرانه) فعالیت نکنیم که تقویت نشه.


علاوه بر این‌که مقداری حس‌های منفی رو باید تجربه کنیم که بدن و روانت مقاوم بشه، اگر حس‌های منفی رو از شما بگیرن، کارکرد شما می‌افته.


وقتی میزان اضطراب، خشم، خستگی، نفرت، سرزنش در شما به صفر برسه، سیستم وای‌میسته. یعنی مقدار کمش یا متوسطش،‌ برای کارکرد طبیعی شما لازمه. یعنی مقدار کنترل‌شده‌اش، محرک خوبی برای یک فانکشن خیلی‌خوبه. بعضی وقت‌ها شما باید این‌ها رو ایجاد کنین.

Bored and Brilliant: How Time Spent Doing Nothing Changes Everything

Manoush Zomorodi (نویسنده)


حالت ملالت، دل‌زدگی، حوصله‌ام سررفته که منفیه، اتفاقاً از حس‌های خیلی‌مهمیه که برای شما سازنده است.

نویسنده: وقتی حوصله‌ات سر می‌ره، اتفاق خوبیه. استقبال کن.

دیدن وقتی آدم‌ها کمی حوصله‌شون سر می‌ره، هم خلاقیت‌شون افزایش پیدا می‌کنه هم سریعاً سیستم روانی‌شون بسیج می‌شه در جهت احساس خوب.

دقیقه ۶۳

کتاب زیر رو معرفی می‌کنند.

مصاحبه‌ای هست که نویسنده با فرماندهان ارتش آلمان کرده و پرسیده لحظاتی که داشتی شکست می‌خوردی و عقب‌نشینی می‌کردی و هرروز خبر بد و تلفات بود، چطور خودت رو سرپا نگه داشتی؟

می‌گه «گاهی اوقات خواندن زندگی‌نامه‌ی مشاهیر و راه‌هایی که اون‌ها با این مسائل مقابله کردند، بسیار می‌تونه کمک‌تون کنه.

پیش‌روی یک امر مثبته، اون‌قدر لذت بهت نمی‌ده ولی وقتی اوضاع بحرانه، رکوده، تورمه، ضرره، شکسته و …. اون‌موقع مکانیزم روانی مهمه که من چگونه بتونم مقاومت بکنم. من اسمش رو گذاشتم هنر عقب‌نشینی. یعنی زمانی که حس می‌کنی داری ضرر می‌کنی، شغلت داره خراب میشه و …

این فایل، قسمت دوم از سری «به وقت خودشناسی» هست که آذرخش مکری تهیه کردند.

  1. قسمت اول | چالش اعتماد به نفس
  2. قسمت دوم | احساس‌‌های بد
  3. قسمت سوم | برآورد صحیح از خویشتن
  4. قسمت چهارم | تلاش، خویشتنداری و آینده نگری
  5. قسمت پنجم | رازهای موفقیت تحصیلی
  6. قسمت ششم | شادکامی و سلامت روان در عصر نابرابری ها
  7. قسمت هفتم | نگاهی بیشتر به عادت ها
  8. قسمت هشتم | شادی، رضایتمندی و معنای زندگی
  9. قسمت نهم | تلاش‌گری
  10. قسمت دهم | شور و اشتیاق در زندگی از اعتدال تا افراط
رضا نظریان
رضا نظریان
مقاله‌ها: 13
اشتراک در
اطلاع از
1 دیدگاه
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

[…] قسمت دوم | احساس‌‌های بد […]